Jun 09 2008
شباهت ظاهری
چرا این دو عکس این قدر به هم شبیه اند؟ از دیوار پشت سر سخنرانان پیدا است که هر دو عکس در یک سالن گرفته شده اند که تالار همایش های دانشگاه بوعلی همدان باشد. اما چرا هر دو عکس از روی فیلم سیاه و سفید برداشت شده اند؟ این دو چهره هم خیلی شبیه هم هستند. نه؟ هر دو عینک قاب فلزی و ریش و فرق کج و کت روشن و پیراهن سفید دارند.
چپ: سعید امامی در حال نفی هولوکاست، سال ۷۵ (+)
راست: عباس پالیزار در حال افشاگری فساد اقتصادی در سران نظام، سال ۸۷ (+)

در همین ارتباط، تحلیلی بر این دوعکس:
شباهت عباس پالیزدار و سعید امامی در چیست؟
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۳۹ ق.ظ
دقیقن من دارم از دیروز به هرکی می رسم همین رو می گم. شباهت خیلی زیاد ه. انگار قراره تداعی کننده باشه.
——–
تالار که خودشه. دوربین هم ممکنه سیاه و سفید باشه چون همون یک دوربین رو شاید دارن برای اون سالن. شباهت تبپی هم بیشتر برای اینه که آدم هایی که جامعه ی اسلامی یا بسیج دعوت می کنه خوب تیپن به هم شبیه اند
من دلیلی خاص دیگری نمی بینم
ولی این شباهت نمادین تصادفی هم که باشه معنادار می تونه باشه
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۰۰ ب.ظ
من هم دو روزه دارم به همین فکرکنم. آره تالار که تا جاییکه یادم میاد همون تالاره. عجیبا غریبا!
—–
چندان که عجیب نیست. من فقط وقتی فیلم رو چند ثانیه ی اولش رو دیدم بدون توضیح فکر کردم این سعید امامی در همدان نیست؟ بعد دیدم نوشته بوعلی همدان مطمئن شدم
بعد دیدم این فیلم جدیده و طرف کس دیگری است
همین
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۳۲ ب.ظ
من هم دقیقن متوجه این موضوع شدم دیروز.
—–
بله
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۱۷ ب.ظ
ببخشید من یه مدته خیلی گرفتارم. ممنون بابت کامنتا. من ایران زندگی می کنم. فعلن رشت هستم.
—–
خواهش می کنم. کدوم کامنتا؟
پ.ن. این چه حرفیه نازلی جان؟ من نمی دونم چرا فقط فکر می کردم فرانسه زندگی می کنید
من قصد بازگشت به ایران رو دارم و زندگی کردن در ایران – به خودی خود – برای من یک ارزش است
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۴۶ ب.ظ
سعید امامی زنده است و روزی بر خواهد گشت و پته همه خائنین به انقلاب و ایران را روی آب خواهد ریخت
—–
من موافق ام. در ادیان گفته شده که عروج خواهد کرد. مسیحی ها معتقدند توی آسمون چهارمه. بعضی ها هم می گن منجی بشر همون سعید امامیه
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۶:۴۹ ب.ظ
چه جنجالی به پا کردی با این تحلیلت بالاترین رو دیدی؟
—–
تحلیل که نکردم
“پوینت” رو گرفتم
ببین این داستان کاملن تصادفی است. بعید می دونم برنامه ای پشت اش باشه
مساله مثل کلاه کلمنتس (؟) در “بارهستی کوندرا” می تونه تحلیل نمادین بشه
اون رو هم می گذارم به عهده ی تو و دریافت عمیق ات
بالاترین رو هم دیدم. ملت کشته ی نظریه ی توطئه اند. این اواخر بحث ها که دارن نتیجه می کنن سعید امامی زنده است و اصلن خود همین آقای افشاگره
)
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۴۴ ب.ظ
عزیزم من آنلاینم تو گوگل. ادت کردم نمی تونم با موبایل بگیرمت شارژ فرانسم خیلی کمه. نوکیا هم نمی گیره. بیا آنلاین دیگه
—-
ژوژ
۲۰م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ
چقدر گرفتید تا از اصل موضوع(فساد )بگذرید
—–
یک باغ در ورامین و دو تا از هندوانه های اسطبل هاشمی برای زیر بقل ام
پ.ن. این که شوخی بود. اصل موضوع برای هم همان اصل موضوع برای شما است.
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۰۵ ق.ظ
استناد می کنیم به تایتل پست قبل: بوی آدمیزاد یا نم جو(ب)؟
——
رو کردی
ای که گفتی یعنی چه؟
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۴۹ ق.ظ
سلام و ممنون.
با کمال میل وبلاگ جالب و ارزنده شما در نگارکها لینک شد.
—–
سپاس و به هم چنین
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۵۳ ق.ظ
سلام
ممنون از این نکته سنجی
—-
خواهشمندیم
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ
آگاهی پراکن
…
سه سال از اولین باری که در ۲۲ خرداد مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به تبعیض آمیز بودن قوانین علیه زنان اعتراض کنیم ،می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در ۲۲ خرداد ۸۵ ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در ۵ شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران این طرح بزرگ با در دست داشتن بیانیه ای که خواهان رفع تبعیضات قانونی از زنان ایران است، در مکانهای عمومی، خصوصی و نیمه خصوصی اطراف خود به جمع آوری امضا از شهروندان ایرانی می پردازند، شما هم می توانید اعتراض خود را به این قوانین نابرابر با امضا بیانیه و جمع آوری امضا های بیشتر برای بیانیه ابراز کنید.
برای پیوستن به جمع بزرگ اعضا کمپین یک میلیون امضا با این آدرس تماس بگیرید :
forequality@gmail.com
————-
من جزو ده ها نفر نخست روز اول کمپین امضا کرده ام
می فرمایید هم که امضاهای نروژی را قبول ندارید و آدم ها یا باید کله گنده باشند و یا ایرانی
موسیقی تان را چه کسی ساخته خیلی زیبا است
به امید برابری
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۱۱ ب.ظ
آقا من کاری ندارم به سعید امامی و پالیزار . قربون دستت فائزه هاشمی می خواست اسب استخدام کنه خبرم کن لطفا
—-
ای ناقلا می خوای یه هو پوزیشن رو عوض کنی تو سوار شی مث شازده احتجاب؟
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۱۲ ب.ظ
baba shabahat chiye? shomaha chera nemi2nin inharfa baeede . . .
eeeeeeeeeeeeee
2gholo hasta yekishon ba ye kam ekhtelaf zaئaniye nachiz be 2nya omade badam maye chand migiran esm avaz konan?
in sabte ahvaleha berin beporsin
bandekhoda az esmesh khoshesh nemiomade rafte avazesh karde
alaki shayee parakani mikonin eeeeeeeeeeeeeeee
nakon bade . . .
——–
ببین این دو تا خودشون شبیه نیستن
دور و برشون شبیهه
عینک و ریش و نحوه ی فیلمبرداری رو دور و بر آدم ها فرض کردم. اشتباه که نکردم.
اینا بر آدم ها عارض می شن
می گی نه ریشتو بزن اگه دردت اومد
۲۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۳۶ ب.ظ
تا ببینیم عاقبتشون هم شبیه هم میشه یا نه؟
ولی نکته جالبیه.
———-
می خواستم امشب در این مورد بنویسم
امیدوارم که نشه این طور
با هر نیتی حرف های خوبی زده این آقا. باید که بدخواه اش نباشید دوست من
۲۲م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۵:۴۹ ق.ظ
به نظر من که یکین!
——-
زینو تو زیاد درس خوندی رتبه ۶ آوردی. الان استراحت کن
۲۲م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۲:۱۰ ب.ظ
واقعا که شعور سیاسیت از همه بالاتر بود
——-
چاکرتم. ادراک تصویری بود نه شمه ی سیاسی
۲۲م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۲:۱۷ ب.ظ
من بد خواه این آقا نیستم، دوست من!
من متاسفم که هیچوقت طاقت حقیقت رو ندارن…
———-
متاسفانه همین طوره
۲۴م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۵۴ ق.ظ
زنده باد حاج سعید خودشه حاج سعید ماست فقط عمل بینی کرده …… ای ول ای ول..حاج سعیدو ای ول
———
دودورودودو شیره دودورودودو شیره
اگزوز خاور… شیر سماور… تو فلان هر کی نداره به این قضیه باور
!پ.ن. چیزخُل
۲۴م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۵۷ ق.ظ
…… ما زنده به آنبم که آرام نداریمممممممممممممممم
———-
تا ببینیم که نا آرامی تان از جنس طوفان دریا و غرش رعد است
یا کک توی تمبان
؛)
۲۴م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۳۸ ب.ظ
هر دوتاشون از یه طویله بیرون اومدن و تا اومدن به خودشون بجنبن به دست ارباباشون سقط شدن
——-
فرمودید طویله، قصد جسارت در این پست ندارم ولی بعد از این این آقای طرفدار رییس جمهور که می گفتند اسب تروا بوده انتظار داشتیم آن وری ها یعنی جناح موسوم به «اصولگرایان اصلاح طلب» هم یک خری الاغی چیزی بفرستند به اردوگاه این وری ها که کمی از تخلفات مالی سپاه و اینها افشا کند و ما لذت ببریم. نشد که نشد
۲۵م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۳۱ ق.ظ
سلام اولا به مکان نمی شود گفت که همان مکان بوده چون اکثر ادارات دولتی دارای پرده
عمودی است پس یکی بودن مکان منفی است
از لحاظ صورت به طور کلی شاید هم تیپ باشند ولی اگر درجزئیات برید تفاوت های زیادی پیدا می کنید ………….بای
———
پردهی لوردراپه نیست و تخته ی چوبیه. سالن هر دو هم آمفی تئاتر دانشگاه همدانه
۲۵م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۳۴ ب.ظ
فرقی نمیکنه این آقا امامی باشه یا پالیزدار،اون چیزی که مسلمه اینکه حسابی رفته تو پاچه ما،فقط میدونم که باختیمش ،بد جور باختیمش ،هفت _هیچ
———-
البته تشبیه تون اصلن برای من رسا نبود
۲۸م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱:۲۱ ق.ظ
چه باهوشی!
—————
من یه خرگوش ام
۲۸م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۱۱:۲۱ ق.ظ
۱- پشت صحنه روکش چوبی روی دیوار است که در اکثر سالنهای موجود در ایران این گونه است. می تواند حتا ۲ جای مختلف باشد.
۲- شباهت چهره ای در افراد حزب اللهی زیاد است چون خودشان را به یک شکل می آرایند.
۳- سعید امامی واقعا مرده است و زنده نیست. بعضی ها که دچار توهم توطئه هستند فکر می کنند که زنده است. من این موضوع را از فردی پرسیدم که یکی از ۳ نفر موجود در گروه تفحص قتلهای زنجیره ای بود که از سوی آقای خاتمی انتخاب شده بودند.
۴- علت مرگ سعید امامی مردن در اثر ماده سمی بوده است. .
۵- شیوه مرگ: یکی از این ۲ بوده است:
الف: به دستور چند نفر مانند فلاحیان سعید امامی کشته شد تا نتواند اعترافی درباره مقامات بالا کند. و رابط اصلی بالا و پایین منهدم شد.
ب: قرار بود امامی با ماده سمی مسموم شود اما نمیرد به بیمارستان منتقل شود و در آنجا ترتیب فرارش داده شود که موفقیت امیز نبود و مرد.
۶- افرادی که به وجو سعید امامی و مانند آن افتخار می کنند باید بدانند که عمر این افراد به پایان رسیده. تا چند سال دیگر خواهید دید که همه این آدمها به سرنوشت صدام حسین دچار می شوند. قبول ندارید بتشید تا ببینید. ما دیدیم محمدرضا . حکومت شوروی چگونه سرنگون شدند اینها که از آنها هم کوچکتر و ترسوترند.
——–
عرشیا جان
از اطلاعات جالب ات ممنون. به هر حال جزییات چندان مهم نیست
مهم حرف آخری است که گفتی. من موافق ام عمر این اندیشه ی حذف کننده به سر رسیده و امروز نمایندگان همان اندیشه دارند می آموزند که فراتر از بحث و جدل کاری نکنند
۳۱م خرداد ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۵۰ ب.ظ
سعید داره فعالیت میکنه اما با ظرافت
—————-
با پنبه یعنی؟
۷م تیر ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۱۶ ق.ظ
امان از این اتفاقات عجیب وغریب در ایران ما