Nov 28 2007
اعترافات یک حس آمیز

حواسِ ما دیواری که بین انسان و جهان کشیده شده است را در می نوردند. در این سوی دیوار هر کس عوالم خودش را دارد و معمولن آدم ها کمتر با هم در این باره صحبت می کنند که آن بیرون را چگونه ادراک می کنند. این است که از هر دوازده مرد یک نفر در درجاتی کوررنگ است اما آن یازده تای دیگر به ندرت این را درباره ی او می دانند. پریشب برای نخستین بار به طور مستند دریافتم که تجربه ی شخصی من در رنگی دیدن حروف الفبا حالتی از پدیده ی ادراکیِ تعریف و طبقه بندی شده ای است که به شکل های مختلف در بسیاری از انسان ها روی می دهد:
حس آمیزی (Synesthesia): پدیده ای عصب شناختی است که در آن تحریک یک حس، ناخودآگاهانه منجر به ادراک در حسی دیگر می شود. از این پدیده به عنوان ترجمان حواس یاد کرده اند. در پژوهش های گوناگون شمار حس آمیزان از 0.01 درصد تا 5 درصد اعلام شده است. دلیل اصلی عدم اتفاق نظر در این باره انتخاب نمونه ی آماری و روش شناسی اعمال شده در آزمایش ها است. وقتی شما گلی را بو می کنید، آن را لمس می کنید، نگاهش می کنید یا به نحوی صدایی از آن در می آورید ادراکات حسی شما از کانال های مختلف به مغز می رسد اما در نهایت شما پدیده ی واحدی به نام «گل» را ادراک می کنید. دلیل این امر این است که بخشی از مغز در کار مرتبط کردن اعصاب رسیده از حواس مختلف است. اگر این بخش به نحوی مختل یا بیش فعال شود عارضه ی جانبی ای ناشی از ترجمه ی سیگنال های رسیده از حواس مختلف به یکدیگر پدید می آید که سرچشمه ی همین حس آمیزی است.
گفته می شود هستند بسیاری که حس آمیز (Synesthete) اند اما آن قدر با آن خو گرفته اند که از آن آگاهی ندارند. انواع گوناگونی از حس آمیزی مشاهده و ثبت شده اند:
۱. حس آمیزی حرف به رنگ (Grapheme → Color): در فراوان ترین نوع حس آمیزی، شخص حروف الفبا را به صورت غیر ارادی رنگی ادراک می کند. برای شخص هر حرف رنگِ یکتایی دارد. ریچارد فاینمن، دیوید هاکنی و ولادیمیر ناباکوف این تجربه را گزارش کرده اند. نیز این باور وجود دارد که حس آمیزی، انسان نخستین را در شکل گیری الفبا یاری کرده است.
۲. حس آمیزی واج به رنگ (Phoneme → Color): در این نوع شخص واج های تلفظ شده را رنگی ادراک می کند.
۳. حس آمیزی موسیقی به رنگ (Music → Color): گفته می شود فرانتس لیتز و اولیویه مسیان به انواعی از این حس آمیزی چون رنگ آمیزی نت های موسیقی، اصوات موسیقی یا کلیدهای ساز خو گرفته بوده اند. نیز ریمسکی کورساکوف در کتاب ارکستراسیون اش جنس صدای سازها را با رنگ عنوان می کند. موسیقیدانان معاصری که این حس آمیزی را تجربه کرده اند اذعان می کنند که از آن در تقویت انگیزه ی پرداختن به موسیقی و نیز برای به یاد سپردن ملودی ها بهره جسته اند. گفته می شود که کاندینسکی یا این نوع حس آمیزی را تجربه می کرده یا دست کم از وجود آن آگاه بوده است.
۴. حس آمیزی واژه به طعم (Lexical → gustatory): در این نوع بسیار کم یاب، مخارج حروف یا بعضی از واژگان در هنگام ادا شدن احساس طعم را در فرد ایجاد می کنند.
انواع دیگری نیز گزارش شده اند. به نظر می رسد که علت شکل گیری این پدیده هنوز کاملن روشن نشده باشد. برخی پژوهشگران آن را اکتسابی و نوعی خودآموزی برای بهبود حافظه می دانند. تداخل بیش از اندازه ی اعصاب بین دو ناحیه از مغز که پردازش دو حس مختلف را بر عهده دارند نیز به عنوان عامل این گونه ادراک ها بر شمرده شده است. در یک پژوهش ادعا شده است که بعضی از افراد مستعد حس آمیزی هستند ولی نوع و کیفیت آنها بسته به تجربه شان شکل می گیرد. مشاهدات جدید نیز احتمال ارثی بودن آن را از طریق کروموزوم X مطرح کرده است.
حالا قدری از تجربیات شخصی خودم را در این پست مستند می کنم، شاید که حس آمیزان نهفته ی بین شما پیدا شدند:
- برای ام دشوار است که بگویم وضعیت من بیشتر به نوع اول می ماند یا دوم. از یک سو ممکن است این حس آمیزی بر خلاف آنچه که پیشتر ادعا کرده بودم از نوع «واج به رنگ» باشد و نه «حرف به رنگ». چرا که به جز خواندن و نوشتن، هنگام ادا کردن و شنیدن هجا ها هم هر گاه روی کلمه ای تأمل کنم این حس به همان شدت به قوت خود باقی است. به علاوه، حروف هم صدا چه در الفبای فارسی و چه لاتین همرنگ اند (ز/ذ/ض/ظ/z همگی نارنجی هستند). اما از سوی دیگر ادا کردن آنها به تنهایی احساس رنگ را ایجاد نمی کند و تصور ذهنیِ دیداری از واژگان نوشته شده برای ادراک رنگ ضروری است.
- من حروف یک نوشته را رنگی نمی بینم. این تصور رنگی از حروف در ذهن ام و نه بر پرده ی شبکیه ام نقش می بندد. اما بسیار ملموس است و جدا کردن آن از چیزی که دیده می شود به شدت دشوار.
- تا جایی که یادم هست از کودکی (از زمان آموختن الفبا) این حس را داشته ام. چندان که در اعترافات شب یلدایی ام هم گفته بودم کمابیش به یاد می آورم که یک کتاب آموزش حروف الفبا بود که در آن هر حرف در یک صفحه و به رنگی نقاشی شده بود. شاید هم این رنگ آمیزی را من انجام داده بوده ام (از اینها که از خط نباید بیرون بزند). به هر حال تصور کنونی من این است که این کتاب منشاء حس آمیزی من بوده است.
- اولین بار دیشب تلاش کردم یک بار برای خودم مرور کنم که هر حرف دقیقن چه رنگی دارد. حروفی هستند که به سرعت می توانم رنگ شان را بگویم. حروف اندکی هستند که قدری دیرتر با خودم در مورد رنگ شان به توافق می رسم. به جز حروف ارقام 0 تا 9 به وضوح رنگ آمیزی شده اند. کاراکتر های دیگر به هیچ وجه هیچ رنگی ندارند. حروف بی صدا قبلن رنگ واضح داشتند. الان قدری رنگ پریده تر شده اند. مثلن «و» سرمه ای بود اما الان خاکستری کبود شده است. در حالت کلی حروف بی صدا در مایه های سفید و خاکستری و نقره ای و کبود هستند اما حروف صدادار رنگ مشخص و واضح دارند. «ن» رنگ آن گل بالا است. در رنگ آمیزی بعضی از حروف مثل «ت» و «T» بین سبز و آبی نفتی شک کرده بودم که دست آخر فهمیدم قضیه سبز پر رنگ است. «X» که معادل روشنی در الفبای فارسی ندارد سفید است و گاه رنگ عوض می کنند که این قضیه، به گمان ام شدیدن فرضیه ی کتاب آموزش الفبا را تایید می کند. هماهنگی بین الفبای فارسی و لاتین گر چه بسیار زیاد است، صد در صد نیست. ممکن است اینکه من الفبای انگلیسی را بعد از فارسی آموخته ام موجب شده باشد که حروف انگلیسی رنگدان همتای فارسی شان را به ارث برده باشند. در مجموع هر حرف رنگ مشخصی دارد که در طول زندگی ام به تقریب ثابت بوده است.
- از آن با خبر بوده ام همان طور که شما از مزه ی سوپ کلم با خبرید. اما اولین جایی که آن را بازگو کرده ام اگر اشتباه نکنم دو سال پیش بود که یکی از دوستان عصب شناس ام در دانشگاه اوترخت هلند به من گفت که از هر هزار تا یکی حروف را رنگی می بیند. گفتم من این طوری ام. تند و تند سوال کرد که فلان و بهمان و بیسار چه رنگی است و از جواب های سازگار من قانع شد و از من خواست که خودم را به عنوان همستر به پژوهشی که در این رابطه در موسسه ی تحقیقات علوم بنیادین تهران در جریان است معرفی کنم و من هم یادم رفت. برخی پژوهش های معتقد اند که از هر بیست نفر یک نفر حس آمیز است.
- در ارزشگذاری ام نسبت به واژگان و بویژه نام های خاص اثرگذار است. واژگانی که رنگ حروف شان با یکدیگر و بویژه با معنای شان هماهنگی داشته باشد روان تر و دوست داشتنی ترند. بعضی از واژگان از این جهت گیر دارند. یک نمونه ی خوب که می تواند همین واژه ی «نروژ» باشد که بنده الان در مدلول اش به سر می برم. رنگِ آن سرخ و شیری و کبود و سرمه ای است (رنگ دو حرف آغازین و پایانی بیشتر به نظر می آید) و این ترکیب با رنگ های پرچم اش همخوانی زیادی دارد. جالب این است که این ترکیب رنگ را مستقل از هر چیز دیگر دوست دارم.
- از این حس گریزی نیست. تعطیل هم نمی شود. همان جا سر جای اش هست. من در مجموع آن را پدیده ای جذاب می دانم که به موجب آن خوش می گذرد. تصور هم می کنم که در به خاطر سپردن اعداد در طول زندگی به شدت کمک ام کرده باشد.
- مادرم برای معاینه ی دقیق در دسترس ام نیست. تلفنی از احتمال تجربیات حس آمیزانه اش پرسیدم و پاسخ اش مثبت بود. اگر چنین باشد فرضیه ی ژنتیکی بودن بر مبنای کروموزوم X یک مؤید دیگر پیدا کرده است.
پ.ن. اگر یک حس آمیز هستید حتمن با ذکر نوع برای من پیام بگذارید.
28th November 2007 در ساعت 8:51 am
حالا رنگ اینجا چرا عوض شده؟
یه چیزی… من چند وقت پیش داشتم تایپ یاد می گرفتم، روی سی دی نوشته بود بر مبنای تکنولوژی رنگ. همه ی حروفی که با یه انگشت تایپ می شدن یه رنگ داشتن. ربطی ممکنه داشته باشه به این قضیه؟
کلن موضوع جالبیه، منم به فکر افتادم ببینم حروف رو رنگی می بینم یا نه، آخه منم از اون کتابا داشتم!
——
؛) رنگ اینجا عوض نشده شما حس آمیز شدید برداشت صورتی پیدا کردید از یک وبلاگ آبی کبود
در مورد تکنولوژی رنگ خوب طبعن استفاده از رنگ ها می تونه به حافظه کمک کنه ولی چیزی که در مورد سینستیزیا روش تاکید شده غیر ارادی بودن این پدیده است. جواب این که حروف رو رنگی می بینی یا نه قاعدتن باید روشن و بدون شک و شبهه باشه. حتا به صورت ابژکتیو قابل تست کردنه یعنی من بپرسم «مریم» یا «مانی« (برادرت) یا «نیما» (فامیل تون!) چه رنگیه و تو جواب سازگار بدی
28th November 2007 در ساعت 10:45 am
درود بر شما
چند روز پیش تو وبلاگ آرمان یه مطالب جالبی در موردش خوندم .
خواستی یه نیگاه بنداز .
این مطلب واسه من خیلی جالبه
این هم لینکش :
http://aarmaan.blogfa.com/post-308.aspx
———-
ممنونم از لینک
این کامنت را پای آن هم گذاشتم:
به نظرم در خواندن این متن تاکید روی این نکته مهم است که کسانی که سینستیزیای حرف به رنگ دارند هر یک رنگدان مخصوص به خود را دارد. من واقغن تعجب می کنم و قدری هم ناخودآگاه ناراحت می شوم از اینکه می بینم اینجا نوشته شده 5 قرمز و 2 سبز است. برای اینکه به وضوح 5 نارنجی و 2 قرمز است!
این که چنین افرادی هقت برابر دیگران از استعاره استفاده می کنند برای من جالب بود. به هر حال مغز آدمی همه ی حواس را به طور بسیار پیچیده ای با هم می آمیزد تا یک کلیت ادراکی به دست آید. گفته می شود حس آمیزی می تواند چیز کوچکی بر این واحد ادراکی بیافزاید.
28th November 2007 در ساعت 12:15 pm
مثل وقتی که میگوییم لواشک و آلوچه و دهانمان آب میافتد!
—-
خیلی خوب بود
)
28th November 2007 در ساعت 1:26 pm
salam az matlabetoon mamnoon,man in tajrobaro daram amma dar morde chizhaye mokhtalef ke chon ta alan daghighan beheshoon fekr nakardam shayad be moroor yadam biyad.
az vaghti ke roozhaye hafte barammani peyda krdand hameye oonha ro rangi ehsas mikonam va jaleb injast ke man az roozhaye hafte baraye khodam tasvori daram ke har rooz ro ghesmat bandi mikone amma montaghel kardan oon rooye kaghaz kamo baram moshkele ,engar ke ye chizi kam dare.
hamintor dar morede “time” yani sathaye rooz baram range khassi daran.
va ye hesse dige ke hamishe va hamishe oon ro tajrobe mikonam boo haye mokhtalefi ast ke esasate shadidi ro dar man ijad mikone.
masaln bazi booha nagahan esase gham va narahati ke hatta khodam dalilesh ro nemidoonam in masale be sorat etefagh miyofte vahatta forsat nemide ke tasviri dar zehne man ijad beshe amma bad az moddati fekr kardam bazi vaght ha mitoonam be yad biyaram ke masalan in boo ra ghablan dar jayi booyidam ke oon lahze ehsase moshabehi dashtam.
ghorbane Afsaneh
—–
در مقاله ی ویکی پدیا روی مقوله ی روزهای هفته و ماه های سال اتفاقن خیلی تاکید شده بود! به نظرم شما حس آمیز هستید با این توصیف. با این حساب هر روز هفته باید یک رنگی باشد که هر وقتی مثلن یادتان می افتد که امروز سه شنبه است باید آن را درک کنید
اما در بعضی دیگر از موارد تداخل حواس به نظر من باید قدری حساس باشیم. دانش من در این باره کافی نیست ولی به نظر می رسد که همه ی ما نگاشت هایی را بین حواس مان قائل هستیم که این نگاشت ها لزومن سینستیزیا نیستند. مثلن اینکه یک صدا خشدار است و یکی دیگر صاف این مساله در اثر تداخل اعصاب شنوایی و بساوایی ایجاد نشده و یک سینستیزیای صوت به لمس نیست. در این مورد آن صدا واقعن از نظر سیگنال زمانی بافتی را به ذهن القا می کند و بین سیگنال صوتی و بافت ادراک شده ارتباطی مستقل از ذهن شخص ادراک کننده وجود دارد. یا اینکه فلفل داغ است سینستیزیای طعم به لمس نیست چون هم داغی (حرارت) و هم طعم تندی در زبان یک جس بر انگیختگی ایجاد می کنند و این می تواند منشا این باشد که در همه جای دنیا طعم فلفل را داغ (هات) می دانند. تصور می کنم در مورد ادراک طعم و ادراکات لمسی در اثر بو نیز کمابیش چنین باشد. همین که شما و عطرفروش هر دو سر شیرین بودن بوی یک عطر یا سرد بودن دیگری توافق دارید نشان از این است
در مورد ادراک غم و شادی از بعضی بوها شاید ناخودآگاه یادآور خاطره ی بدی برای تان می شوند. اما در حالت کلی فکر می کنم این می تواند ربطی به اعصاب مغز داشته باشد (حتا اگر به سینستیزیا هم نه). یک کتاب کزایی بود که قبلن هم در باره اش نوشته بودم به نام «خواستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی» که خیلی در ایران گل کرد و الان می فهمم دلیل آن فقر منابع فارسی در زمینه ی مطالعات بینا رشته ای عصب شناسی و علوم شناختی بوده است. به هر حال در این کتاب موارد بسیار جالبی از احساس غم و اندوه ناشی از تناقض ذهنی در اثر عدم ارتباط درست دو نیمکره ی مغز ذکر شده است. خیلی زور دارد که آدم از زندگی اش ناراضی باشد یا جایی اش بلنگد برای یک عمر و آن را به هر چیز بیرونی ربط بدهد و آخر سر هم نفهمد که دلیل اش عدم ارتباط دو نیمکره ی مغز بوده و ندانسته از دنیا برود. مگه نه ورپریده ها؟ (با اجازه ی نانا) که آن قدر خوانده ام اش دستور زبان ام تغییر کرده داغ تان مانده به دل ام
28th November 2007 در ساعت 1:46 pm
baraye man in tajrobe ke ta alan nemidonestam esmesh chiye ye shekle digei dare masalan man hafte ro besorate kerkere mibinam ya masalan sal va 12 mah e sal baraye man mesle ye asemon kharashe !khanevade ye derakhte va ghess ala haza …ta hala fekr mikaradm maghzam khaarbe !!chon man motad be mazrab e 3 ham hastam !
——
شما برید آی پی ام خودتون رو معرفی کنید. من این جور ادراکی رو نمی دونم که حس آمیزی می شه یا نه! راستی در مورد اعتیاد به مضرب سه! یک چیز بی ربط 3 که نگارش فارسی اش دو تا دندونه مثل سین با همین حرف سین هر دو زرد لیمویی هستند. اس انگلیسی هم دقیقن همین طور. اصولن صدای سسسسسسس این رنگیه
28th November 2007 در ساعت 2:49 pm
سلام نيما جون
مرسي از مطلب جالبت، با اين كه قبلا هم گفته بودي و الان هم متنت را خواندم فكر نكردم به نوعي جز اين گروه از ادمها هستم ولي بعد كه لينك ويكي پديا را خواندم ديدم اون حسي كه من نسبت به اعداد دارم را نوشته البته شكلي كه من تو ذهنم دارم با اون شكل فرق مي كند ولي خوب الان تازه مي فهمم كه شايد بقيه تصوير ذهني من رااز اعداد ندارند. خيلي باحال بود! ممنون
——
سلام سارا جان
شکلی که از اعداد در ذهن داری رو می شه بیشتر توضیح بدی؟ راستش من هم متخصص تشخیص سینستیزیا که نیستم! نمی دونم دقیقن چی سینستیزیا است و چی نیست. اگر بیشتر در این مورد خوندین نوشتین یا ترجمه کردین حتمن خبرم کنین
28th November 2007 در ساعت 11:06 pm
خیلی جالب بود. من نسبت به حروف حسی ندارم. ولی از بچگی همیشه ارقام برام رنگی بودند و در مورد رنگشون هم ثابت بودهام. ولی فکر میکردم که این مسئله فقط یک تنظار ذهنی من بین ارقام و رنگهاست و هیچ مفهوم کلیای نداره.
رنگهای ارقام برای من اینهاست
۱ سفیده
۲ آبی تیره
۳ سبز روشن
۴ نارنچی
۵ آبی شاداب با غلظت بالا
۶ قرمز
۷ زرد لیمویی
۸ زرد غلیظ نزدیک به نارنجی
۹ آبی ساده
۱۰ قهوهای
۱۱ سبز خیلی روشن
۱۲ آبی نقتی
۱۳ سبز تیرهتر شبیه لجنی
۱۴ نارنجی متمایل به زرد
و …
——-
هاها! نگفتم؟
تو حس آمیزی
به جز اون فکر کنم رنگ جا به جا بین هم هستی چون رنگ بیشتر حروف رو عوضی گفتی. چه جوری کسی می تونه قرمز درخشان رو آبی تیره ببینه
بذار بهت بگم من با 1 و 9 ات موافق ام. از ده به بعد هم من به رنگ ارقام شون می بینم رنگ جدایی برام ندارن
از امشب هم می شینی با جدولی که برات میل می کنم هر عدد رو با رنگ درست اش (همونی که من می بینم نقاشی کنی) تا تصورات ات اصلاح بشه :دی
28th November 2007 در ساعت 11:50 pm
salam, az dustane baranam
matlabe jalebi bud, kamo bish in heso daram vali chon behesh fekr nakardam khub nemishnasamesh, baraye man
1.hafte kerem rang
2-mah abi rang
3-sal rangarange(jalebe, har gushash ye rangiye)
4-roozhaye hafte ranghaye motefaveti darand, 1 shanbe ro az hame bishtar dus daram chon abiye
5-harfe mime farsi ro ham az hame bishtar dus daram chon abiye
6-adade 3 ro ham hamintor be dalile bala
7-tasavoram az faslha jalebe, joda az rang har 3 mahe ye fasl tu ye morabae, tasavor konid 2 ta moraba bala 2 ta payin, avali bala samte rast bahare, badi tabestun, payin avali payiz bad zemestun, banabarin har vaght mikham fekr konam ke az bahman chand mah munde be ordibehesht az akharin morabae payin ye jurayi miparam be morabae avale samte rast, ta chand vaght pish fekr mikardam hame hamintori fekr mikonand!!!
khoda ham baraye man ye kheye farsiye bozorge,
kheyli harf zadam, merci anyway
———————-
مرسی
در مورد آبی بودن حرف میم به شدت موافق ام. ولی درمورد عدد 3 که زرد رنگه متاسف ام که جواب درست ندادید
شما هم می رید بقل دست جالبات با رنگ زرد 333 بار عدد 333 رو به رقم و حروف می نویسید
یک آمار یادم رفت بدم. تعداد سینستیت (حس آمیز) ها در بین زنان و چپ دست ها بیشتره
راستی خدا برای من ضبط صوت سونیه. قبلن در موردش نوشته بودم
http://blog.nim.ir/?p=21
29th November 2007 در ساعت 10:25 am
این چیزی که می خوام بگم خیل یربطی به حس آمیزی نداره ولی چون مدام درگیرم می کنه دوس داشتم اینجا بگم
ماه های سال توی ذهنم به صورت چهار تا دسته ی سه تا یی هستن که زیر هم چیده شدن جال یاینه که ماه های بهار و تابستون و زمستون از راست به چپ ان ولی این وسط پاییز از چپ به راسته اینه که مهر افتاده زیر شهریور در صورتی که باید زیر تیر می بود !! یه بار نوشتمشون روبروم کلی نگاشون کردم شاید تصحیح بشه ولی نشد
د رهر صورت از مطلبت برام جالب بود و آموزنده
——
راستش دیگه من هم دارم شک می کنم که چی ربط داره و چی نداره
یه حس آمیزی داریم در ادبیات (نظام جدیدی ها می دونن! من البته قدیم بودم) که معادل فارسی همین سینستیزیاست که شفیعی کدکنی انتخاب کرده و معادل خوبیه
و اون بیشتر در مورد استعاره های شاعرانه است
تعریف عصب شناختی اش فکر می کنم با آموزش دیدن آگاهانه یا مثلن به خاطر سپردن در اثر یک تقویمی که روی دیوار بوده مثلن فرق کنه
با این حال من با این قضیه مشکل دارم چون فکر می کنم خودم خودم رو آموزش دادم با اون کتاب الفبا (ناخودآگاه) و فکر نمی کردم قضیه سخت افزاری باشه که می گویند هست
باید منتظر تحقیقات بیشتر ماند
29th November 2007 در ساعت 11:51 am
من رنگ و منگ حالیم نیست. ولی نمی دونم چرا بعضی کاراکترها رو خیلی با هم قاطی می کنم. مثلا می خوام بنویسم k، یهو می بینم ناخودآگاه نوشتم 5!
———–
من دقیقن این مشکل رو با 4 و k دارم. فکر می کردم برای اولین باریه که 4 رو دیدم که می کنه به عبارت آسانسور (4 اش بالاش از هم باز بود مث تیرکمون) نگو از تو گرفتم توی اردوی شیراز!
منظورم خون آلوده است فکر بد نکنی
29th November 2007 در ساعت 11:53 am
تو این قالب صفحه ات
dir=rtl
رو سر جای مربوطه بچپون.
———-
آره همچین کاری باید بکنم
30th November 2007 در ساعت 3:31 am
چه جالب بود. جدی حروف رو رنگی میبینی؟ من که تقریباً حروف فارسی رو نمیبینم و حروف لاتینی رو هم همه رو سیاه سفید میبینم فقط با یه فونت سریف خفن که همچین حالت خاصی به حروف میده مخصوصاً چیزی مثل تی! الآن که فکر میکنم من فقط یک احساس دارم که شاید اصلاً ربطی به اینجا نداشته باشه، اونم مزه است و بو. مثلاً من با دیدن قیافهٔ بیشتر آدمها مخصوصاً آشناها یک مزهٔ خاصی برای هرکدوم حس میکنم. شاید برات خندهدار باشه ولی مثلاً تو مزهٔ پارافینی که یکم روش شکر ریخته باشن میدی. یا یکی دیگه بود که یک مزهٔ ترشیای داشت که تا حالا چیزی شبیه اون رو نخورده بودم. کلاً دخترها بیشتر تو طیف مزهٔ ترش قرار دارند. فقط بدیش اینه که اکثر آدمها مزهٔ خوراکیهای خوش مزه نیستند و اغلب تو مایههای مزهٔ گچ و نایلون و پاککن و نوک اتود و شیشهاند تا مثلاً آبلیمو. حالا نمیدونم این که من دارم مرض روانیه یا از اون آمیزش حسها که میگی
————–
می تونه آمیزش حس ها باشه. آدم ها محرک اند و مزه حس ثانویه. اگر جدن هر بار که یکی رو می بینی همچین مزه ای برات تداعی می شه و اگر آدم ها رو روی این مزه ها قضاوت می کنی و اگر یکی پیدا شه و بگه نیما مزه ی قره قوروت می ده و تو شاک بزنی خوب این می تونه حس آمیزی باشه. یه حس آمیزی بود که طعم ها رو رنگی می دید برای همین مرغ رو با بستنی می خورد چون هارمونی آبی خیلی خوبی داشتند. فیلم اش روی یوتیوب هستند! به هر حال یک آماری از آی پی ام بگیر. جدن شاید بد نباشه سر بزنی
30th November 2007 در ساعت 11:40 am
خیلی جالب بود! اما به نظرم حسآمیزی من در لمس قویتر باشه چون از حروف و نوشته ها بیشتر از رنگ٬ جنسیت و زبری-نرمی احساس می کنم.یعنی بیشتر از هرچیزی حس بصری و بویایی را با لامسه قاطی می کنم!!!
————-
ببین نگین جان. من باید یک توضیح المسائلی در این زمینه وضع کنم. این هم بخشی از یک مسأله اشه:
… فلذا اگر مومن از دیدن یک حرف الفبا احساس بافت بکند و این بافت با ظاهر آن حرف الفبا هماهنگی داشته باشد این نمی شود سینستیزیا. فی المثل K انگلیسی را تیز حس کند O را نرم و روان. لکن اگر هیچ ربطی بین بافت حس شده و اصطلاحن گرافیم (Grapheme) آن حرف نبود و این احساس ها همیشگی، به صورت منحصر به فرد و غیر ارادی برای مسلمانان عارض شده بود، منشاء اش هر چه می خواهد باشد این برای مومن یا مؤمنه در حکم سینستیزیا است و حد آن …
1st December 2007 در ساعت 1:53 am
حس آمیزی من – اگر تعریف دیگه ای نداشته باشه – از رنگه به خاطرات گنگ و مطبوعی در کودکی. یعنی بعضی رنگ های خاص – نه مثلا هر نوع رنگ قرمزی – هر بار بعد از رویت می بردم به خاطره ی شیرین مشخصی. به هرحال باب جالبی است در خودشناسی.
—–
تداعی از رنگ به خاطره خیلی باید جالب باشه. یک تحقیق جدید نشون داده ما در 11 گروه عمده رنگ ها رو طبقه بندی می کنیم. یک بخشی اش به خاطر ترکیبیات سلول های سه گانه ی مخروطی چشمه.. جند تاش هم شکاف های ادراکیه مثل رنگ نارنجی که قبلن در موردش بحث کردم در هزارتو
1st December 2007 در ساعت 9:06 am
سلام بر نیما
برای من که حس آمیز نیستم یک سوال اساسی پیش می آید: آیا این مساله اکتسابی است یا وراثتی؟
بعنوان مثال آیا نابینا ها هم حس آمیز هستند؟ یا مثلا می شود گفت حس آمیزیشان در برجسته تصور کردن حروف الفبا باشد؟ و آیا کسی حس آمیز بویایی هم می شود؟ سوالهای دیگری هم دارم سرفرصت مطرح خواهم کرد
—–
نابینا ها اگر علت نابینایی شون ایراد در سیستم حسگر باشه تصورات دیداری دارن. رنگ رو نمی دونم. یعنی نمی دونم اصلن می شه دونست یا نه اگر کسی نابینای مادرزاد باشه
نابیناها تمرکزشون روی حواس دیگه بیشتر می شه چون هم بینایی منابع شون رو اشغال نمی کنه هم مجبورن
حس آمیز بویایی هم داریم به گمونم یعنی از یه محرکی به بویایی. در مورد چشایی که مطمئنم
1st December 2007 در ساعت 9:25 am
من خیلی زورم می گیره که می گن کندی ذهن رو می شه با پشتکار جبران کرد!
خوب بعضی ها ذهنشون کندٍ دیگه. مغز آدم اونقدر عملکردهای پیچیده داره که بشه به واسطه ی اونها مال بعضی ها رو کند دونست!
من این مطلب رو از بالا به پایین خوندم. چندبار اومدم و اول مطلب رو که خوندم حوصله ام نشد بقیه رو بخونم. این بار گفتم بذار ببینم آخرش چی می شه؟! بهد علاقمند شدم و کم کم رفتم تا بالا:))
حالا معیاری هم واسه این حس آمیزی هست؟ کسی می تونه ادعا کنه که اونه که رنگ چیزی رو داره درست می بینه؟!
———–
نه معیار بیرونی برای حس آمیزی فکر نمی کنم باشه
یعنی تصادفی یک صدایی حرفی محرکی چیزی رو به یه رنگی مثلن می نگاری بی اختیار
1st December 2007 در ساعت 9:26 am
ببخشید، از پایین به بالا خوندم. البته خواهشاً به حساب کندذهنی نذار این یک مورد رو!!!
————
اختیار دارین
5th December 2007 در ساعت 5:16 pm
سلام
آيا براي همه اين رنگ ها يكسان است؟؟؟
شايد مثل بوي عطر هست…كه گاهي براي من به وضوح طعم دارد… يا شايد براي خيلي ها… اين بو و طعم احتمالً از رايج ترين حس-آميزي هاست
چون بو و طعم در كار-اندام شناسي رابطة مستقيم با هم دارند.
دوست دارم يك روز طراح بسته بندي عطر بشم… رنگ ها و نقوش سازگار با بو ها رو ميشناسم…
عجب چيزي هست اين حس آميزي… من حتي با بو ها تمام تصوير خاطراتم مرور مي شود…
——-
سلام باران
خوب مطالب مختلفی گفتی ولی اما بریم یکی یکی ببینیم چی گفتی
در مورد بوی عطر تو یکی از این تحقیقات نوشته بود که این حس آمیزی (با این تعریف) نیست. البته آمیزش دو تا حس هست ولی خوب در اثر تداخل سیستم های پردازشی حواس و در مغز رخ نداده. فکر می کنم در سطح گیرنده های حواس یعنی دم و دستگاه گوش و حلق و بینی ما این اتفاق می افته که یک عطر خنک یا مزه ی داغ واقعن حواس بساوایی رو هم قدری تحریک می کنه که احساس خنکی دست بده
در مورد یکسان بودن رنگ ها من با این کامنت گذاران شوخی کردم. طبعن هر کسی رنگدان (پالت) خودشو داره
قضیه ی کد شدن خاطره ها با حواسی مثل بویایی هم نوعی همکاری بین حواس هست ولی فکر می کنم مکانیزم تداعی در مغز با حس آمیزی فرق کنه
اما در مورد ضرورت مطالعه ی روابط بین حواس و نگاشت معنایی رنگ و بافت و بو و صدا و اینا که بگم خیلی هستم باهات و این اتفاقن یک زمینه ایه که جدیدن بیشتر دارن در شاخه های مختلف دارن روش کار می کنن
در کل فکر می کنم آمیزش دو حس در سطوح مختلف رخ می ده از دنیای بیرون تا حسگر های انسان تا تداخل اعصاب مرتبط با حواس مختلف در مغز تا حافظه
بررسی همه اش هم جالب و شگفت انگیزه. من دارم کم کم می رم سراغ این موضوعات و می چپونم شون در موضوع کاری ام
9th December 2007 در ساعت 4:53 pm
ممنونم كه اينقدر با دقت خوندي… خودم فكر نميكردم اينقدر مطالب متفاوتي رو گفته بودم…
موافقم با تو در مورد اينكه بعضي حواس در سطح گيرنده ها با هم ارتباط دارند … البته بايد برم دنبالش دقيق تر بگم ولي فكر مي كنم چيزي كه تو كتاب علوم مدرسهاي به ما آموزش دادن به عنوان حس آميزي همين گيرنده هاي حواس بود… اگر اين باشه… آيا بايد واژة متفاوتي از اين براش باشه؟؟؟
به هر حال خيلي خوب بود كه اين رو تو وب-نوشت آوردي…
…
9th December 2007 در ساعت 4:57 pm
pallete : تختهرنگ (مصوب.گروه هنرهاي تجسمي)ج
—–
مرسی از تذکرت. حالا من پالت نوشته بودم یا رنگدان؟
11th December 2007 در ساعت 2:11 pm
cromatic در موسيقي ميدوني كه چي ميشه… در موسيقي قديم ايراني كه اكثر واژه ها رو به عربي مينوشتند معادل گذاشتند “لوني” حالا اين مهم نيست جالب اين بود كه يكهو ياد اين مقاله افتادم… كسي كه اولين بار اين واژه رو براي اين مفهوم در نظر گرفته…در ذهنش كاملاْ حسآميزي كرده چون صداها رو به رنگ تشبيه كرده و صفت ساخته…بعد از اين همه سال اين واژه برام دوباره تازه شد…
—–
چرا راستی باید به کروماتیک بگیم کروماتیک؟ شاید چون رنگ های نقاشی پیوسته اند و فرکانس نت های موسیقی گسسته
سوال خوبی کردی
11th December 2007 در ساعت 2:12 pm
چرا اينجوري ميشه انجا… chromatic لوني
————
خوب نکته ای گفتی در مورد لونی و کروماتیک ها
13th December 2007 در ساعت 2:38 pm
salam khedmate shoma man admine forum e p30city.net hastam az inke dar in posteton zekre manba kardin tashakor mikonam chandin bazdid az tarafe site shoma dashim
movafagh bashin
—-
خواهشمندیم
16th December 2007 در ساعت 9:36 am
mmm…man ostanharo rangi mibinam:p esfahan suratie kamrang, khorasan(vase man hanuz hamun yedune khorasan munde!) ajori, khuzestanam taghriban hamun, ilam sabze roshan,… !
—-
جالبه. رنگ هایی که می گی به رنگ آمیزی نقشه های جغرافیایی می خورن
11th September 2009 در ساعت 1:57 pm
به این موضوع خیلی علاقمندم.ادعا نمیکنم به طور بارز یه حس آمیزم ولی از بچگی به قاطی کردن چیزا به هم به طور ناخود آگاه می پرداختم!النم همینطورم. نظر خودم اینه که حس امیزی خیلی حوزه ی گسترده ای باشه.مثلا با شنیدن یه موسیقی یه سری تصاویر به ذهن آدم خطور می کنه.من الان یه ساله که با دیدن یه تصویر یا رنگ یا نوری که به یه جا تابیده یاد خاطره صحنه ای که تو دوران خیلی کوچیکیم دیدم می افتم.یا حتی یاد یه صحنه از فیلمی که اون موقع دیدم. وبلاگ شما رو خیلی اتفاقی پیدا کردم ار خوندن این بحث خیلی لذت بردم و ازتون تشکر می کنم. من اعداد و حروف و مثل شما رنگی نمی بینم ولی اگه کسی ازم بپرسه فلان عدد مثلا چه رنگی ممکن رنگ خاصی به ذهنم برسه.چند وقت پیش نشستم و برای اعداد رنگارو نوشتم.می خواستم نظر شما رو بدونم: 1سفید.2قهوهای.3آبیو4آلبالویی تقریبا.5قرمز.6نارنجی تقیبا.7 قهوه ای 8 قرمز.9 خاکستری.10 آبی پررنگ.11آبی زرد.12 سبز 13 سبز کمرنگو14 آلبالویی.15قرمز 16 زرد قهوه ای.17بنفش و… بعد فکر می کنم اعداد اول سبکن و رنگایی مثل ابی آسمونی دارن.