Jul 09 2008
نیم متر پایین تر
پیرو مشغولیات اصلی ذهن ام در این ماه ها دیروز با دوستان ایرانی در نروژ بحثی تطبیقی داشتیم در مورد شرق و غرب. انگیزه ای شد که در مورد تفاوت «سبک زندگی» در این دو اقلیم نکته ای را یاد آوری کنم. قصد ندارم ارزشگذاری کنم. یک مقایسه ی ساده است:
- اینها پشت میز و نشسته روی صندلی غذا می خورند و ما چهارزانو نشسته روی زمین. این یعنی که نیم متر پایین تر.
- اینها غذای شان را می گذارند روی میز و ما می گذاریم روی زمین و روی آن خم می شویم. این یعنی هشتاد سانتی متر، نیم میلی متر کم، پایین تر. آن نیم میلی متر هم برای سفره بود.
- اینها ایستاده یا نشسته عبادت می کنند و ما البته در عبادت مان همه کاری می کنیم از ایستادن و دولا شدن و به خاک افتادن و چیزهای دیگر که میانگین اش مثلن می کند به عبارت همان شصت سانتی متر پایین تر.
- اینها نشسته بر چیزی شبیه صندلی می رینند و ما نشسته روی پشتِ ساق پای خودمان که حدودن می شود چهل سانتی متر پایین تر.
- اینها (نرهای شان) ایستاده می شاشند و ما در همان حالت که وصف اش رفت که می کند به عبارت یک متر پایین تر. (!From Shoombool’s point of view)
- اینها حتا (در فیلم های شان که دیده اید) طرف را برای بوسه اول ایستاده می کوبند به دیوار. ما می زنیم اش زمین. دیگه بستگی به قدش دارد که چقدر پایین تر.
حالا همه ی این حرف ها بماند. تصور کنید که خدایی نکرده، بلا به دور، دور از جان مان، اینها به ما حمله کنند. خوب معلوم است که نمی توانیم از خودمان دفاع کنیم چون تا پا شویم کارمان ساخته.
پ.ن. نمی خواهم ادعا کنم که سبک زندگی ما مشکلی دارد. هیچ سبکی به خودی خود بد نیست. این تشبیه نمادین می گوید هر چیزی عواقب و نتایجی دارد که باید پایش ایستاد. یا نشست. یا خوابید.
9th July 2008 در ساعت 5:06 pm
“تشبیه نمادین” تون خیلی سطحی نگرانه بود.
——–
بعله البته جسارتن از نظر کسی با ذهن نیم متر پایین تر
البته منظورم کسی نیست که سطح افکارش نیم متر پایین تر است
منظورم کسی است که اصولن با نیم متر پایین تر از مغزش فکر می کند
9th July 2008 در ساعت 9:08 pm
تا حالا از این برنامه های رازبقا دیدی؟! دیدی چه جوری شیر گردن گاومیش رو با آواره هاش خرد میکنه اون هم از نیم متر پائینتر؟
———
خوب گفتی اما قمپز در وکردی. احتمالن خودت هم موقعی که کامنت داشتی می گذاشتی می دونستی ولی دیگه گفتی دیگه
می دونی حقیقت اینه که دل ام می خواست ما شیر بودیم اونا گاومیش. د نیستیم دیگه
خیلی بی ربط برای اینکه بحث رو عوض کنم کامنت ات نقش نبرد شیر و گاو در تخت جمشید رو به یادم آورد. می دونستی شیر و گاو هر دو برای ایرانی ها ارزش مند بوده اند؟
جایی خوندم که شیر نماینده ی صورت آسمانی اسد و نماد خورشید و روزه و گاو نماد ماه و شبه. وقتی این دو تا در چیرگی بر هم به تعادل می رسن یعنی روز و شب مساوی می شه. یعنی نوروز
عیدت مبارک
ایشالله نوروز ما هم فرابرسه با آنها هم قدرت بشیم. ما نشسته که هیچی خوابیده اش رو هم قبول داریم
9th July 2008 در ساعت 10:04 pm
در دنیای ما انسان ها که گردن هم رو قرار نیست بگیریم، این نیم مترها خیلی تفاوت می کنه. مثلا نیم متر احترام بیشتر که اینجا به ارزش های انسانی می گذارن. حالا همه ی اینها به کنار، اصولا خود نیم مسئله ی بسیار مهمی است :دی
——–
خوشم می آد که نکته ی نیم رو گرفتی
به هر حال شاید من باید کمتر از این حرف ها بزنم
ایرانی ها خیلی مغرورند و همه چیز زود بهشون بر می خوره. وقتی حتا غیر مستقیم از بدیهی ترین ایرادها انتقاد بشه چه برسه به این مقایسه ی سطحی
همه چیز رو به خودمون می گیریم اون وقت می ریم تو تیریپ عکس العمل
خودت دیدی که هر جای اروپا انگار غالب ایرونی ها فقط دوست دارن از غرب بد بگن. هر جای دنیا ایرانی ها دور هم جمع می شن اولن کاری که می کنن قبل از غیبت اینه که غر بزنن. این مراسم «غرب غر زنون» از آیین های ترک نشدنی ما ایرانی هایی است که به نظر من اون قدر خوش شانس و زرنگ بودیم که بزنیم بیرون. فکر هم می کنیم در راستای همین زرنگی باید قضیه رو هم از منت اینها در بیاریم
رویی داریم
12th July 2008 در ساعت 12:13 pm
بزار ما بیایم اونجا ، لال بشیم اگه از این پرت و پلاهایی که اونا اونجا میگن بگیم. نمافهمن دیگه.تخصصشون چیه؟ حرص دادن.
قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری
—————–
والله. می گم فرید کمی پتانسیل داره ها. قبل از اومدن روش کار کن
13th July 2008 در ساعت 12:07 am
آنجا مرئوس برای رئیس سری تکان میدهد و اینجا دولا میشویم. برای هیجانی کردن قضیه از همون شموبولز پوینت آو ویو بگیریم ۵۰ سانتیمتر
———————-
آره تعظیم به نشان احترام هم از همین جا ها می آد
قضیه کلن آسیایی است
به شومبول هم هیچ ربطی نداشت خودت ربط دادی
19th July 2008 در ساعت 8:32 pm
البته اونا با اینکه هم دین و همکیش ما نیستند به دین من توهین نمی کنند. البته واقعا با این متن نشان دادی پائین تر فکر می کنی.
———-
آره دیگه. ظرفیت شون در برابر افکار متفاوت بیشتره
درست مثل برخورد شما ممد جان
26th July 2008 در ساعت 8:58 am
ارتفاع نسبیه. تمام این اندازه گیری ها وقتی معنا پیدا می کنه که ارتفاع ها نسبت به مرکز تقارن محور مختصات انجام بشه.
خطا نیست اگر مرکز زندگی انسانی و هر عمل دیگر انسان را نقطه ای بدانیم که تفکرات انسان را کنترل می کند. با این فرض ثابت می شود که ما نه تنها نیم متر پایینتر نیستیم بلکه سی سانت هم به طور میانگین بالاتریم.
از آنجا که این جماعت غربی کافر برای تفکر از مغرشان استفاده می کنند که چیزی در ارتفاع صد و هشتاد سانتیمتری زمین قرار دارد و ما مسلمین و ایرانیها مرکز تفکرمان همان شومبولزپوینت او ویو شماست که معمولا در ارتفاع یک متری زمین قرار دارد با حد اکثر پانزده سانت بالا پایین شدن در حالات مختلف ثابت می شود که تمام ارتفاع های ذکر شده در این مقاله را باید در مورد ایرانیها به علاوه هشتاد سانتیمتر کرد.
ضمنا نقطه تفکری که عرض کردم مخصوص جماعت ذکور بود؛ در مورد جماعت نسوان به شخصه هر چه تحقیق کردم موفق نشده ام نقطه ای ثابت که مرکز تفکرات ایشان باشد بیابم
——-
مثال جالبت رو فهمیدم. ولی آخر نفهمیدم موافقی یا مخالف. مسخره می کنی پایین تر بودنمون رو یا تایید
در تماس باش
4th September 2008 در ساعت 1:40 am
مطلب کرسی شعر جالبی بود.
31st December 2008 در ساعت 10:45 am
درود
بخاطر دارم يه كامنت نوشته بودم اما الان مي بينم نيست!
چيز بدي هم ننوشته بودم كه…
به هر حال
يادمه نوشته بودم:
كتابي هست به نام حاجي باباي اصفهاني يا خاطرات خاح سياح كه از اين گونه اختلافات بين مردم ايران و ممردم فرنگ نوشته بود.اين شخص در زمان ناصر الدين شاه به سفر اروپا رفته و كلن كتابي خواندي ست…
يامه نوشته بود ما موقع خوابيدن روي زمين مي خوابيم آنها روي تخت هنگام خواب لحاف را روي سر مي كشيم و پاهايمان بيرون است آنها روي پا مي كشند و سرشان بيرون و…
حالب بود
مرسي
شاديت آرزوست